تبليغاتX
جوک

جوک

جوک و خنده

فارسه کلید می کنه تو گوشش بدنش  قفل میشه.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت17:42توسط هستی | |

یکدف به ترکه میگن کامپیوتر بلدی میگه تا حدودی میگن روشنش کن میگه نه تا این حد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت17:39توسط هستی | |

به ترکه میگن پاشو سحر میگه باشه فردا خودم بهش زنگ می زنم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت11:53توسط هستی | |

يه اقا ميره مسابقه بهش ميگن جواب پسکویت ولی خیلی زوى جوابش و نگو ميره مسابقه سوال و ميپرسن میگه ۱ کویت ۲کویت ۳کویت.............۱۹کویت بعدا میگه یک راهنمایی کنید میگن باچایی میخرنش  میگه اها فهمیدم ماست

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت15:0توسط هستی | |

رئيس:خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل مي كني

كارمند: چکارکنم قربان با این سرو صدای ماشینها که نمیشه خوابید                                                       

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت22:29توسط هستی | |

تركه ميره مرغداري، جو مي گيرتش تخم ميزاره !!!

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت22:9توسط هستی | |

یکی میره دکتر میگه من شبا خواب میبینم با خرا فوتبال بازی می کنم دکتر میگه این قرصا رو بخور میگه میشه ازفردا بخورم امشب فیناله

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت21:19توسط هستی | |

یه روز اصفهانیه با .ن و پسرش می رن که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برن یدفعه پسرشون اب می بره که پدره داد می زنه خانوم دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن بچه رو اب برد

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت21:6توسط هستی | |

اصفهانیه تو خواب می بینه به فقیر ۱۰۰۰تومان داده بلند می شهمی گه : عجب کابوسی بود

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت21:3توسط هستی | |

دو تا ماشین تصادف میکنن افسره میاد ازترکه می پرسه کی مقصره؟ترکه میگه:من خواب بودم نفهمیدم کی مقصره

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:55توسط هستی | |

یه روزیه پسره رومیبن کلانتری میگن چرا منو اوردین اینجا ؟ میگن واسه عرق خوری میگه پس چرا نمیارین بخوریم 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:52توسط هستی | |

ترکه و رشتیه میرن جهنم رشتیه میپرسه چه جوری مردی ترکه میگه ازسرما  تو چی ؟ میگه من ازتعجب رفتم خونه دیدم زنم خوابیده هر جا گشتم توی اتاق زيرتخت توی انباری توی کمد خلاصه دیدم هیچ کس نیست ازتعجب سکته کردم ترکه گفت خا ک تو سرت  اگه توی فریزررو می گشتی نه من میمردم نه تو

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:33توسط هستی | |

به یه نفر میگن شنیدیم ادم شدی میگه شایعه کردن نامردا

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:32توسط هستی | |

یه گاو میره انگلیس ازفرداش زبانش عوض میشه میگه we we

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:30توسط هستی | |

به یارو میگن :یک جمله بگو که توش عزاب باشه میگه : من الا ن یک ماهه عروسی کردم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:28توسط هستی | |

به ترکه میگن یک موجود نام ببر میگه یخ میگن یخ که موجود نیست ترکه میگه پس چرا همه جا نوشتن یخ موجود است

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:23توسط هستی | |

ازتركه ميپرسن داداش جریان این بوق زدن تو عروسیها چیه ؟ترکه میگه ایلده ماقبلا تو عروسی یه شعری میخوندیم الا نا دیگه فقطاهنگشو می زنن می پرسن خوب خوب چی می خوندید میگه:ترکه میگه اونی که تا دیروز نمیداد .....دید داد .....دید داد

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:17توسط هستی | |

ترکه سوار اتوبوس میشه بعد راننده میگه یابو چرا بلیط نمیدی ؟

ترکه میگه اگه ادم بودی اونی که دیروز دادم پاره نمیکردی

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت17:39توسط هستی | |

به لره میگن ۲+۲به توان ۲ـ۲چند میشه؟لره میمیره

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت17:23توسط هستی | |