+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 17:1  توسط هستی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 16:58  توسط هستی
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 18:1  توسط هستی
|
فارسه کلید می کنه تو گوشش بدنش قفل میشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:42  توسط هستی
|
یکدف به ترکه میگن کامپیوتر بلدی میگه تا حدودی میگن روشنش کن میگه نه تا این حد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:39  توسط هستی
|
به ترکه میگن پاشو سحر میگه باشه فردا خودم بهش زنگ می زنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:53  توسط هستی
|
يه اقا ميره مسابقه بهش ميگن جواب پسکویت ولی خیلی زوى جوابش و نگو ميره مسابقه سوال و ميپرسن میگه ۱ کویت ۲کویت ۳کویت.............۱۹کویت بعدا میگه یک راهنمایی کنید میگن باچایی میخرنش میگه اها فهمیدم ماست
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 15:0  توسط هستی
|
رئيس:خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل مي كني
كارمند: چکارکنم قربان با این سرو صدای ماشینها که نمیشه خوابید
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:29  توسط هستی
|
تركه ميره مرغداري، جو مي گيرتش تخم ميزاره !!!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:9  توسط هستی
|
یکی میره دکتر میگه من شبا خواب میبینم با خرا فوتبال بازی می کنم دکتر میگه این قرصا رو بخور میگه میشه ازفردا بخورم امشب فیناله
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 21:19  توسط هستی
|